به مدت ۳۰ ثانیه به عکس نگاه کنید.مادر آن جن 
مادربزرگم تعريف مي كردكه:قديمهاامكانات نبود وزنهاهروقت موقع زايمانشان مي شد به كسي بنام ماما مراجعه مي كردند شبي درروستاي ما(خورهه)مردي در خانه ماماي روستاي ما را مي زند وبه او مي گويد:زنم حامله شده با من بيا تا زنم رافارغ كني.مامابا او مي رودوکمی به آن مرد شک می کندومرد مي گويد داخل اين كندوله شو و يكباره پاهاي آن مردسم در مي آورد زن ماما از ترس ووحشت مجبور مي شودبه حرف او گوش دهد وقتي وارد كندوله ميـشود متوجه مي شوداين ها از اجنه هستندمردجن به اومي گويد:اگر بچه ما دختر شود تو را مي كشيم واگر پسر شودتو را مالامال از جواهرات مي كنيم او با ترس و لرز مشغول ميشود و متوجه مي شودكه بچه دختر است او سريع بدون تامل باموم چيز پسررا ميسازدودرجاي مربوطه ميگذاردوبه جن ها ميگويد:مبارك باشدپسراست وبعنوان هدیه به او چيزهايي همچون پوست پياز مي دهدزن ماما با خود میگوید بجای جواهرات به من یه مشت آشغال داده وآن ها رادور می ریزدوبه سرعت از آن جاميرودوقتی نزدیک خانه می رسدمی فهمدکه آن پوست پیازها آشغال نبوده بلکه شب چراغ بوده وحسرت می خورد چون میترسید که دیگر برگرددتا وارد خانه می شودجن پدر در خانه ماما را مي زندوبه او مي گويد:
ماما -وني دودول مومي
